آهنگ مثل قدیم امیر عظیمی

مثل قدیم

امیر عظیمی

روبرو ی همیم بازم مثه قدیم

قهوه تلخ رومیز ک نداره طعمی

شروع کن بگو توهم حال منو

داری یا که نه خیلی خوبی سرحالی

گومن که همش واسه حرفات پایه بودم

ب ظاهرخوب از درون تیکه پاره بودم

بگو بازم مثه همیشه میشنوم من

ولی به خدانداری حرف بیشتر از من

این منم بدیا توخونم رخنه کرده

دیگه مثه قدیم نیستم الان کوه دردم

آدمی ک از همه کس ضربه خوردو آرزوهای سینشم خیلی وقته مرده

دوباره باز حرف های تکراری بگوشایدآرومشم بگوحال منو داری

تو که دیدی ترکش های بدی روی پوست و تنم

میبندی چشاتو تاکه چیزدیگه نگم

چیه سخته شنیدنش خیلی تلخ حرفام

مگه روز خوشیم گذاشتی واسه فردام

که انتظارداری مثه قبل حرف خوب بگیم

خوب خودتو ب خواب بزن بازم مثه قدیم

تاکه نخوای ببینی چه قدر داغونو خرابم

ببندی چشماتو تا که ندی تو جوابم

ما که عادت کردیم به خدا عیبی نداره

ی عمر کنارت بودیم ولی عینه قریبه

توشب بی ستارم دلم به چشمات راضیه

تواین سکوت بی دلیل وقت ترانه بازیه

منی که چشمای تورو به همه دنیا نمیدم

برای ناز اون نگات ازهمه دنیا بریدم

حقیقت قصه ی من ترانه هام فدای تو

گل های سرخ پرپر لای کتاب برای تو

حالا چی شد هرچی که بود میون عشق من و تو

ی خاطره شد واسه من تو این شبای سوت و کور

بازم مثه قدیم پردردیم باید ب خاطردرد ازبدیا چیزی نگیم

باشه اصلا تو خوب همه بدیا از ماست

دل تو کوچیکه و دل ما دریاست

که انقدر جاداره و واسه بدیه دیگرون

داره خفم میکنه دیگه بغض تو گلوم

این مابودیم باخوب و بدیش همیشه

ساختیم الان رسیدیم تهش دیگه آخرخطیم

میبینی روزام چقدر تاریکه

هی باتوام هنوز خوابی که

چرا ساکتیو هیچ جوابی نمیدی

انگارک سال هاست تو گرفتی خوابیدی

مگه دارم قصه میگم که تو خوابت برد

نکنه خوبیام بود منو از یادت برد

میگن به هرکی خوبی کنی از دست میدیش

چون الانم همینه داریم درس پس میدیم

پس تقصیرتونیس بی رحم زمونه

توهم نزارتو وجودت دیگه حرفی بمونه

لب بازکن بگو من میشنوم

نمی خوام غرورت جلوچشمه من بشکنه

بگوبیمرام نیستم تاچشاموببندم

تا که نشی مثه محبت توسینه بگندم

تو هم ی جور مثه منی حال منو داری

از دنیا بریدی از این قصه بیزاری

پس بگذریم بازم مثه قدیم
کلمات کلیدی :
--:--
--:--